یادداشت مهارتی
آموزشهای مهارتی زمانی اثرگذارند که جزئی از اکوسیستم تولید باشند، نه نهادی در کنار آن
هیچ نظام آموزشی، در خلأ رشد نمیکند. آموزش، هر اندازه غنی و منظم باشد، اگر از واقعیتهای اقتصادی و تحولات محیط کسبوکار فاصله بگیرد، به تدریج کارآمدی خود را از دست خواهد داد. آموزشهای مهارتی نیز از این قاعده مستثنا نیستند؛ زیرا فلسفه وجودی آنها، پاسخگویی به نیازهای واقعی جامعه، صنعت و بازار کار است. سالهاست درباره توسعه آموزشهای مهارتی سخن میگوییم، اما شاید زمان آن رسیده باشد که پرسش دیگری را مطرح کنیم؛ آیا توسعه آموزش، الزاماً به توسعه مهارت منجر شده است؟ اگر میان آنچه در کارگاههای آموزشی میآموزیم و آنچه در محیطهای واقعی کار مورد نیاز است شکافی وجود داشته باشد، افزایش تعداد دورهها و گواهینامهها، لزوماً به افزایش اشتغالپذیری نخواهد انجامید. آموزشهای مهارتی زمانی به رسالت خود نزدیک میشوند که بخشی از اکوسیستم تولید و خدمات باشند؛ اکوسیستمی که در آن مراکز آموزشی، صنایع، اصناف، کارفرمایان، شرکتهای دانشبنیان و نهادهای سیاستگذار، نه در کنار یکدیگر، بلکه در کنار یک هدف مشترک حرکت کنند.
در چنین الگویی، صنعت صرفاً مصرفکننده نیروی انسانی نیست؛ بلکه شریک آموزشی، انتقالدهنده تجربه و مشارکتکننده در طراحی و بهروزرسانی استانداردهای مهارتی است. امروز سرعت تحول فناوری، بسیار بیشتر از سرعت بازنگری در بسیاری از برنامههای آموزشی است. این واقعیت، ضرورت بازتعریف رابطه میان آموزش و صنعت را دوچندان میکند. هرچه این ارتباط منسجمتر، مستمرتر و مبتنی بر اعتماد متقابل باشد، آموزشها واقعبینانهتر، مهارتها روزآمدتر و فارغالتحصیلان برای ورود به بازار کار آمادهتر خواهند بود. از سوی دیگر، صنایع نیز نمیتوانند صرفاً در جایگاه مطالبهگر باقی بمانند. همان اندازه که مراکز آموزشی مسئول تربیت نیروی انسانی توانمند هستند، بنگاههای اقتصادی نیز در قبال آینده سرمایه انسانی کشور مسئولیت دارند. توسعه مهارت، حاصل یک مسئولیت مشترک است، نه وظیفه یک سازمان.
رسالت سازمان آموزش فنیوحرفهای، صرفاً آموزش یک حرفه نیست؛ بلکه ایجاد پیوندی پایدار میان «یادگیری» و «ارزشآفرینی» است. هر مهارتی که بتواند بهرهوری یک واحد تولیدی را افزایش دهد، کیفیت یک خدمت را ارتقا بخشد، مسئلهای از صنعت را حل کند یا زمینه خلق یک کسبوکار را فراهم آورد، در حقیقت به سرمایهای برای توسعه ملی تبدیل شده است. شاید امروز مهمترین شاخص موفقیت آموزشهای مهارتی، تعداد گواهینامههای صادرشده یا شمار دورههای برگزارشده نباشد؛ بلکه میزان اعتمادی باشد که صنعت به خروجی این نظام آموزشی پیدا میکند. اعتماد، محصول کیفیت است و کیفیت، حاصل گفتوگوی مستمر میان آموزش و اقتصاد. در نهایت، باید پذیرفت که آینده آموزشهای مهارتی، نه در کلاسهای درس، بلکه در کیفیت ارتباط آن با محیط واقعی کار رقم میخورد. هرگاه صنعت، آموزش را از آنِ خود بداند و آموزش نیز خود را جزئی از زنجیره تولید و توسعه تلقی کند، فاصله میان مهارت و اشتغال به حداقل خواهد رسید. شاید توسعه، بیش از آنکه به ساختن کارگاههای جدید نیاز داشته باشد، به ساختن پلهایی نیاز دارد که آموزش را به اقتصاد و مهارت را به آینده پیوند بزنند.

نظر دهید